تبليغاتX
به پلکانی از نور خوش آمدید
آنتن محله
اخبار ، طنز و اینا
بازگشت آنتن به صحنه (ورژن دو)

آنتن هیچ وقت حرفای دلشو تو این وبلاگ نزد، همیشه سعی کرد حرفی بزنه که دیگران دوست داشته باشن و خوشحال بشن (مثل زندگی واقعی خودش) همیشه برای فرار از روتین بودن و کلیشه ای نوشتن نگفت دلش گرفته، نگفت حالش از زندگی ای که می کنه به هم می خوره ( چیزی که اگه دوستاش بشنون بهش می خندن. آنتن و غمگینی؟) آخه همه فکر می کنن آنتن یه آدم الکی خوشه که هیچ غمی نداره و از فرط سر خوشی و سرمستی نمی دونه چه کار کنه.

نیومدم که از بدبختی هام بگم، چون جاش نیست، فقط اومدم که باشم، اومدم بگم گم شده بودم، تو روزمرگی زندگی هرروز تکرار می شدم، همه چیز رو فراموش کرده بودم، درسته که وارد شدن به زندگی (نه زندگی زناشویی!!قابل توجه کسایی که منتظرن سوژه میزگردشون جور شه) کمی برام زود بود ولی دیر یا زود این اتفاق می افتاد، این من بودم که نباید گذشتمو فراموش می کردم و به اسم بزرگ شدن دلبستگی هام رو عوض می کردم، خدا، حس قشنگ لحظه افطار، دلتنگی غروب پنجشنبه برا وطن، دوستام، هفته نامه چلچراغ، آدامس خرسی، چشم بسته رو جدول راه رفتن،دفترچه خاطرات، شوق پارک رفتن برا تاب بازی، موبایلم با همه 450 شماره سیو شدش و خیلی چیزای دیگه که شاید هنوزم روم نمی شه بلند بگم (با اینکه بزرگ شدم، اصلا شاید به خاطر اینه که فک می کنم بزرگ شدم!) و از همه مهمتر خیام که یه زمانی رباعیاتش شعار زندگیم بود:

از دی که که گذشت هیچ ازو یاد مکن                   فردا که نیامدست فریاد مکن

برنامده و گذشته بنیاد مکن                         حالی خوش باش و عمر برباد مکن

چیزایی که اولین پست وبلاگ آنتن با اونا شروع شد.            

ببخشید اگه مثل همه پست ها نبود، البته شاید کمی خنده دار بود.

 

 

+ نوشته شده در 17:30 توسط محمد آنتن محله .


irLearn.com