مطالب زیر بر اساس واقعیت نوشته شده و تمامی خطوط آن مستند و حقیقت محض می باشد، تقدیم به روح پتروس فداکار که سد ها را برای تامین بی برقی انگشت در سوراخشان نهاد( چی گفتم!!!!!!!!!) پس لامپ اضافی خاموش
صحنه اول: ( دفتر تحریریه، صبح ها)
هیأت تحریریه هست سردبیر نیست، آب هست برق نیست، ما هستیم خبری نیست، هوا گرم است و در این مکان فرهنگی یک عدد خودکار بیشتر نیست.
صحنه دوم: (دفتر تحریریه، بعد از ظهرها)
سردبیر هست هیأت تحریریه نیست، برق هست آب نیست، حالا که ما نیستیم کلی خبر هست، هوا همچنان گرم است و کماکان ما از بی خودکاری در این مکان فرهنگی رنج می بریم.
صحنه سوم: (دفتر تحریریه، روز صفحه بندی)
به کوری چشم کلیه نشریات وطنی و غیر وطنی نخ سوزن (مخصوصا) شیطان بزرگ آمریکا و نوچه اش ابلیس همه در دفتر هستیم، آب، برق و تلفن هستند ولی چون گاز نیست کولر گازی هم خاموش است و ما در حال اشتعال هستیم ( ولا شعل منهم به به) چند بار بگم این کپسول گاز رو پر کن بچه؟!! این بار از نظر خودکار به خودکفایی رسیدیم ولی مطلب نیست.
صحنه چهارم: (دفتر تحریریه، شب صفحه بندی)
کماکان اعضای فعال تحریریه در کمال آرامش و زیراکس (زیراکسه، فلاکسه، ریلاکسه خلاصه همون نمی دونم چیه!!!) پشه پر می دهند و امیدوارند از آسمان مطلب بیفتد ولی باید بگویم به قول ادیب فرزانه حکیم استاد الاهی قمشه ای "زکی" چون امسال خشک سالی است. پیشنهاد می دهم نماز مطلب بخوانیم، هنوز نماز نخوانده یکی از بچه ها مطلب می آورد، اصولا نیت خیلی مهم است( دعا های من گیرایی بالا دارد فقط نمی دانم چرا روی شاگرد اول های دانشگاهمان اثر ندارد)برق امید دوباره در چشمان سردبیر مالا مال ریشه دوانده حلقه می زند موج است (زیاد تو فکرش نرین خودم هم نفهمیدم چی رفت تو چشم سردبیر)
صحنه ششم: (دفتر تحریریه، روز بعد از چاپ نشریه)
هیأت تحریریه هست برق نیست، آب هست سردبیر نیست، همچنان هوا گرم است و ما از بی خودکاری رنج می بریم...................