تبليغاتX
به پلکانی از نور خوش آمدید
آنتن محله
اخبار ، طنز و اینا

سلام

اول پوزش و دوم اینکه چون مطلب نیست بازم سفرنامه داریم

ساعت ۵:۳۰ صبح روز شنبه ۱۵ اردیبهشت

من در شیرازم.کف نکنید چون خودم هنوز کف و خون قاطی ام.قرار بود برم نمایشگاه کتاب که از اینجا سر در آوردم.

اول از همه زیارت شاه چراغ و بعد حافظ . امروز روز شیراز است و در حالی که ما در به در دنبال سفیر کشورهای خارجی می گردیم سه تا دختر را فرط و فزط می بینیم که انگاربا موجودی به نام بشر آشنایی ندارند به طرزی که احساس می کنم دم در آوردیم و خودمان خبر نداریم.

سعدی:اینجا خیلی شلوغ است چون امروز بازدید از همه جا رایگان است.به قول معرف:سعدیا مرد نکونام مفت باشه کوفت باشه.آن سه تا دختر بالا در سعدیه هم حضور دارند( به جون بابام اصلا به خدا راست می گم)اینجا یک حوض است به نام حوض ماهی.یک عده دختر لب حوض ایستاده اند و یک چیزی توی دستشان است.چشمانشان را بسته اند و زیر لب پچ پچ می کنند انگار دعا می خوانند.یکی از آنها به شدت حس گرفته سکه را با دو انگشت می گیرد.رو به اشمان می کند.آن را می ماچد و با یک سری حرکات موزون آن را در هوا رها می کند.همه دختر ها تا کمر در حوض خم شده اند تا ببینند شیر آمده یا خط.خیلی از این بازی خوشم می آید.دیرینه آن را می پرسم گویا دختران در آن زمانها می آمدند اینجا و برای اینکه بختشان باز شود سکه می انداختند( ای خدا یه سه چهار میلیون شوور بفرست)

بقیشم باشه برا بعدن چون امتحانا نمی ذاره

بازم می بخشید

+ نوشته شده در 11:28 توسط محمد آنتن محله .


irLearn.com