هوا گرم است.ما گرسنه هستیم. گشاده رویی حاد باعث شده تا بچه ها حال آب خوردن هم نداشته باشند.یکی از بچه ها به شدت روان شده به طرزی که هی می رود بیرون و برنگشته دوباره می رود بیرون.هیچ کاری از دست دکتر بر نمی آید الی او.آر.اس و نوشتن یک آزمایش . به همین منظور دوستم باید سه روز نمونه بدهد. من خدا را شکر می کنم که بعد از شش سال درس خواندن حداقل روی تراوشات بشری کار نمی کنم. احساس می کنم که دهان دوستم بدجوری مورد خدمات پس از فروش واقع شده بنابراین قرص سفالکسین را به او پیشنهاد می دهم.
امروز آخرین روز نمونه دادن است و دوستم نیم ساعتی می شود که آنجاست. کم کم داریم نگران می شویم. فکر کنم معده اش زیادی دچار پخش مستقیم کالا شده چون همش داره از تولید به مصرف کار می کنه و هیچ واسطه ای رو شرکت نمی ده.
دوستم با سرفرازی تمام از آنجا بیرون می آید. بدجوری قرمز شده. می گوید:((نمونه ام نمی آید.)) یکی از بچه ها مسئولیت خطیر نمونه دادن به جای او را بر عهده می گیرد. فکر کنم قرصها کار خودشان را کرده اند.
هوا همچنان گرم است و ما گرسنه هستیم و همچنان انرژی هسته ای حق مسلم ما می باشد و کلا گور بابای...
ضمن تشکر از کادر مجرب درمانگاه شفا- دکتر خودم- دکتر زن همسایه- دکتر بابای دوستم- و کلیه عزیزانی که با پیشنهادات بی شرمانه خود دوستم را مورد تفقد قرار دادند